حسينقلى خان شقاقى
45
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )
كرايه گرفته داخل كلاس درس مسيو « 1 » ريشارد گرديدم . نوكران و گماشتگان كه در تعقيب بنده وارد مدرسه شده بودند هرقدر در اتاقها تفحص كردند مقصر را نيافتند . خدا بيامرزد مرحوم امير الشعرا اللهباشى رئيس مدرسه را . به عنوان آنكه ديوار مدرسه خراب است و هركسى وارد گشته از آن طرف فرار كرده است ، حضرات متجسسين را قانع و از مدرسه اخراج نمود و پس از چند ساعت شاگردان را تماما احضار و مرا مقصر دانست چرا كه در سر كلاه عوضى و در پا كفش نداشتم . محرمانه مرا احضار و تفصيل را سؤال نمود . در به دو حاشا كردم و پس از اطمينان عدم تنبيه بيان واقع را به عرض رسانيدم . پيرمرد محترم نظر به دوستى با پدرم اغماض نمود و مرا نصيحت بيشمار كرد . معلوم شد كه آن سوار شاهزاده محمد تقى ميرزا ركن الدوله برادر ناصر الدين شاه بوده است و اين زمين خوردن شاهزاده به عرض شاه رسيد كه يكى از شاگردان مدرسه مرتكب اين كار گشته است . جدا مقصر از مدرسه مطالبه گشت . شرفيابى به حضور ناصر الدين شاه دو روز بعد واقعه اين بنده را به توسط مرحوم عليقلى خان آجودانباشى ( مرحوم مخبر الدوله ) به حضور فرستادند . هركس تصور مىنمود كه مرا نسق خواهند كرد . ليكن مرحوم للهباشى عريضه تقرير و لطيفهاى مملو از اشعار عفوآميز معروض و بنده را معرفى نموده بود . وقتى كه به حضور آن پادشاه رسيدم امر به عرض حقيقت فرمود . اين بنده هم كما هو حقه بدون كم و زياد معروض داشت . مدتى خنديدند و بعد امر به اعطاء بيست اشرفى انعام فرمود و التزام سخت گرفتند
--> ( 1 ) - در اين موقع كه ذكر مسيو ريشارد گرديد مختصر تاريخچهاى بنظرم رسيد كه بايد معروض دارم : مسيو ريشارد Mr . Richard به اسم خرده فراش بدين شهر آمد و چون فرانسه بلد بود حسب الامر اميرنظام اميركبير در مدرسه ( مقصود مدرسهء دار الفنون است ) معلم زبان شد و براى خدمت خود و رفع فراش دختركى كردستانى از دلال خريدارى نمود و در آنزمان معمول بود كه از كردستان زن را خريدارى كرده در پايتخت به معرض بيع و فروش مىآوردند . مسيو ريشارد يكى از آنها را خريدارى نمود و لباس مردانه به او مىپوشانيد . روزها نوكر و شبها خدمت رختخواب مىنمود . زكى خان پسر محمود خان كلانتر و كسان او ملتفت شدند كه نوكر مسيو ريشارد شكمش بالا آمده . او را گرفتند و مسيو ريشارد به حضرت عبد العظيم فرار كرد و بستى شد . چندى بعد كه به ملاقاتش رفتند گفت كه ختنه كردم و « عروسك » زن من است ! و همان زن مادر مؤدب الملك حاليه و سه اولاد ديگر او گشت .